شکستن پا و رفتن به شوشتر









دوشنبه 18 خرداد بابا حمید بهمراه عمو حامد رفتن لوشان دنبال کارهای ماشین هنوز بدنمون کوفته بود و تو هم لنگ لنگان راه میرفتی. تمام بستن از فشار انگشتای دستم که تو رو محکم تو بغلم فشار داده بودم کبود بود ساعت 7/5 عصر بابا حمید برگشت و قرار شد ما فداش بریم پزشکی قانونی داشتی رو فرش دور بابا میچرخیدی که یهو از رو پا بابا رد شدی و نشستی رو زمین بشدت گریه کردن داشتم با مامان جون حرف میزدم فوری بغلت کردم پاهاتو ماساژ دادن ساق پاتو نشوند میدادی 20 دقیقه ای به همین منوال گذشت دیدیم دردت عادی نیست گریه ت ادامه دار حدود 8/5 بود سریع بردیم درمانگاه سرکوچه خدا روشکر دکتر ارتوپدی بود تا پاتو دید گفت عکس بگیرید دیدم داشتم دق مبکردم خدا خدا میگردم چیزی نباشد ولی متاسفانه دکتر گفت مو برداشته باید گچ بگیریم نمی دونی اون لحظه چی کشیدم خرد شدم شکستم پیر شدم اشکم بند نمی بودم وقتی دیدی گریه می کنم اول نگاهم کردی اشکامو با دستای کوچیکت پاک کردی و یهو زدی زیر گریه محکم بغلت کردم تا اروم بشیم
خدا میدونه بعد تصادف که دیدم سالمیم فقط اشک ریختم سجده کردم خدا روشکر کردم که سالمیم اون زمان اینقدر ناراحت نشدم
بعدش زنگ زدم خاله مهوش اومد چون حالم خراب بود هم من هم بابا حمید بنده خدا خاله این مدته حسابی با ما گرفتار بود
موقعی که دکتر پاتو گچ گرفت خیلی اروم تو بغلم بودی اخرشم گفتی اون پاتم این شکلی کنه که خنده مون گرفت
اومدیم خونه مامان جون زنگ زد گفتیم اینطوریک شده برات قربونی کنم بعدش به مامانی زنگ زدیم که قرار شد برات عقیقهوه کنن
فردش با اون وضع رفتیم پزشکی قانونی
پس فردا عقیقه کردن مامانی و بابا حمید جریان تصادف رو بهشون گفتن
پنجشنبه شب با عمو حامد و عمه فایزه. و مامانی در شب تولدت برات تولد گرفتیم که خیلی بهت خوش گذشت و جمعه 22 خرداد هم رفتیم شوشتر تا کنار مامان جون بابا جون باشیم و شما کمتر با گچ پات اذیت بشی
25 خرداد هم اونجا واست تولد گرفتم
اونجا همش آب بازی میکرد و گچ پات خیس شد
خیلی با مزه با پات میدویدی
بالخره دوشنبه 4 تیر. بعد از دو هفته. گچ پاتو باز کردیم که خیلی ترسیدی و اذیت شدی بمیرم برات مادر ایشالا دیگه هیچ وقت قسمتت نشه
چند روز آخر خیلی بی تابی و دلتنگی بابا حمید کردی بالخره جمعه برگشتیم تهران و همون شب رفتیم خونه عمه فایزه افطار ی


شکستن پا و رفتن به شوشتر
